تبلیغات
طنین تنهایی - در انتظار....

طنین تنهایی

 

روز ها می آیند و می روند ابر ها فرو میریزند و گنجشک ها پیر می شوند..

من یقین دارم که اگر همین امروز پنجره روحم را به سوی تو باز کنم

 هرگز با پرنده ها همسفر نخواهم شد..اگر تو در کنارم باشی آسمان را می توانم در جیبم جای دهم..

اگر تو با من آواز بخوانی همه رودها خاموش به نظاره می ایستند..

هرشب در اتاق کوچکم به یادت فانوسی می سازم و آن را به دورترین ستاره ها هدیه می دهم..

تو از صبح زیبا تری و در ابتدای همه خاطره هایم طلوع می کنی

 تو از همه خورشید ها بزرگتری و در ابتدای همه آه هایم می درخشی...

ای ناشناخته تر از باشکوه ترین رویا از من روی نگردان...

روز ها می آیند و می روند و قلب من که روزی در حوالی تو به دنیا آمده بود

 به سفری سرد خواهد رفت ..

بیا قبل از آنکه پرنده ها برای همیشه از آسمان بروند و یاسها باغچه ی ما را ازیاد ببرند

 شوریدگی را فریاد کنیم..

بیا پیش از آنکه شمع ها در برف گم شوند پروانه ها را بسرائیم ..قلب ها را .. گل ها را...

<:P:>


+نوشته شده در دوشنبه 15 فروردین 1384 ساعت08:04 ق.ظ توسط امین | نظرات |